نويسنده: كريستوفر دوبليگ
مترجم: هرمز همايون پور
ناشر: كندوكاو
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: ۴۹۶
اندازه كتاب: رقعی – سال انتشار: ۱۳۹۳ – دوره چاپ: ۱  ۳۰۰۰۰۰ ریال     محمد مصدق و کودتای انگلیسی-امریکایی

در تاریخ صد سال اخیر ایران كمتر كسی به اندازه مصدق مطرح بوده و درباره اش و آنچه در دورانش بر او و ایران رفت كتاب و رساله و مقاله نوشته اند. این آثار اغلب به وسیله شیفتگان و بعضاً به وسیله دشمنان یا بداندیشان او نوشته شده، و میزان شیفتگی یا میزان خصومت ورزی در حدی بوده است كه نمی توان آن آثار را غیر جانبدارانه یا غیر مغرضانه انگاشت. در حالی كه نخستین شرط در هرگونه بررسی علمی و آكادمیك خصوصاً‌ در امری تاریخی و ارزیابی شخصیتی ملی مستلزم بی طرفی و رویكردی غیرجانبدارانه است. البته بسیاری از آن كتاب ها مفصل تر و از لحاظ شرح وقایع بسیار جامع تر از كتاب مورد نظر ما هستند.

نویسنده این كتاب یك انگلسی است. در دید نخست و با پیشداوری می تواند نسبت به مصدق مغرض تلقی شود. خودش با طنزی ظریف و انگلیسی وار می نویسد، ‌«اگر مصدق زنده بود از فكر اینكه یك نفر انگلیسی زندگینامه او را بنویسد، به شدت به خنده می افتاد. » باری این هم از طنزهای روزگار است. اما كریستوفر دوبلیك، نویسنده نسبتاً‌ جوان متولد ۱۹۷۲ ٬ از سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ میلادی به دلیل ازدواج با بانویی ایرانی در ایران زیسته، فارسی آموخته، و برای نوشتن كتابش نیز انگلیسی وار دست به بررسی و تحقیق زده است. مترجم یعنی آقای دكتر عبدالرضا هوشنگ مهدوی خود نویسنده ای است با آثار تاریخی بسیار خصوصاً‌ در باره مصدق و دوران او كه در آغاز جوانی شاهد و حتی درگیر آن جریان بوده و در آن شور واشتیاق ملی فعالانه مشاركت داشته و برخی از آثارش در شمار مراجع تحقیقی آقای دوبلیك بوده است. كریستوفر دوبلیك دست كم به عنوان یك خارجی می توانسته آن خصوصیت غیرجانبدارانه را رعایت كند، و سعی خودش را هم كرده است. اما نمی دانم در آن پیرمرد چه مهره مار و چه خصلت و خصوصیتی و جاذبه و به اصطلاح كاریزمایی نهفته است كه هرچه بخواهی به زندگی او با واقع بینی و با دیدی انتقادی نسبت به اشتباهاتش بنگری، ‌باز هم نمی توانی نسبت به او جانبدارانه نیندیشی سرانجام ارزیابی و قضاوتی كه می توانم در یك جمع بندی كلی درباره این نویسنده بكنم این است كه “اثرش را با شیفتگی بی طرفانه نسبت به مصدق” و با “خصومتی بی طرفانه نسبت به رضاشاه و محمدرضا شاه” نوشته است ‌باری نباید فراموش كرد كه او نیز با ازدواجی ایرانی، و با قرار گرفتن در محیط و اندیشه و شناختی ایرانی، با رویكردی نسبتاً ایرانی وار به موضع كتاب خود نگریسته و در سرآغاز كتاب به خط فارسی نوشته است، «ترجمه ای كه آقای عبدالرضا هوشنگ مهدوی از كتاب ایرانی میهن دوست كرده اند مورد تأیید اینجانب است. » نكته دیگر اینكه نوع محبوبیت قدیس گونه مصدق در میان ایرانیان طوری است كه نویسنده بی طرف نیز ناچار است دست و پای خودش را جمع كند تا دلی را نیازارد، و وای اگر آن دل، دلی همسر ایرانی ارجمندی باشد.

باری نویسنده با ظرافتی انگلیسی اغلب حقایق قابل انتقادی را كه شاید نویسندگان ایران از ذكرش ابا دارند، تا مبادا بر تصویر خدشه ناپذیر مصدق غباری بنشانند، در پوششی همراه با احترام و ظرافت و لبخند آورده و از نگارش آن خودداری نكرده است. اما برای مثال با اشاره به مخالفت مصدق با برنامه رضا شاه در ساخت راه آهن كه معتقد بود به جای آن باید تعدادی كامیون خرید و راه ساخت . . . می نویسد “همان طور كه می دانیم حق با او [مصدق] بود ” كه البته گمان نمی كنم اظهار نظر در این باره در صلاحیت ایشان باشد راه آهن و ذوب آهن و دانشگاه برای ایران ضروری بود، خواه رضاشاه یا مصدق یا هر كس دیگری با آن موافق یا مخالف بوده باشند یا بر خلاف لحنی كه به گرفتن اختیارات توسط رضا شاه می تازد “كه می تواند منجر به استبداد شود، ” در قضیه مشابه در مورد مصدق استدلال او را می آورد كه «باید اختیارات گسترده ای در همه زمینه ها داشته باشد تا بتواند بدون اتلاف وقت به وضع نابسامان مالی كشور پایان دهد » زیر نمی خواست «مقررات دیوانسالارانه دست و پای او را بگیرد» كه در واقع نمایشگر همان لحن انزجار بیطرفانه، و شیفتگی بیطرفانه است …