نويسنده: پروين كمال زاده
ناشر: پرسمان
زبان كتاب: فارسي
تعداد صفحه: ۵۲۰
اندازه كتاب: رقعی – سال انتشار: ۱۳۹۳ – دوره چاپ: ۱
۱۷۰۰۰۰ ریال
تابستان تهران مثل همیشه گرم بود. هوا دم کرده و کاری از کولر آبی که با آخرین توان کار می­کند ، برنمی­آيد. صورتم خیس از عرق است. بیقرار و کلافه­ام. احساس می­کنم وزنه­ای سنگین روی سینه­ام فشار می­آورد و نفس کشیدن را برایم مشکل کرده. دلتنگ دیدنش هستم. امروز درست یک هفته بود که صورت زیبایش را ندیده بودم ، دلم می­خواست چند لیوان آب خنک بنوشم، اما با نگاهی به پای شکسته و گچ گرفته­ام پشیمان شدم. دیگر توان بلند شدن را هم ندارم.

گوش به زنگ تلفن نشسته­ام. به سهیل خیلی سفارش کرده بودم که از وقتی راه افتادند تا به خانه رسیدند ، بی­خبرم نگذارند و برایم زنگ بزنند، شاید موبایل سهیل آنتن نداده وگرنه او خوب مرا می­شناسد و می­داند دل عاشق خواهرش چه­قدر بیقرار است.