میرامار

نجیب محفوظ
رضا عامری
موضوع: داستان
۱۳۸۶
روزگارى دراز را، مملو از حادثه و اندیشه سپرى کردهایم، و بارها سعى کردهایم که آنها را در دفتر خاطراتى یادداشت کنیم – همانطور که آن دوست قدیمى احمد شفیق پاشا کرده بود – اما فکرمان عملى نشد، و میان اهمال و آرزو رنگ باخت.
موضوع ها: داستان, رمان
نوشته شده در یکشنبه, ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ در ۲۰:۳۲ و در دستهی داستان.
میتوانید دیدگاههای این نوشته را پیگیری کنید با RSS 2.0 ار س س
میتوانید دیدگاهتان را بنویسید, یا بازتاب از سایت خودتان